دو داده نموداری منتشر شده نشریه بلومبرگ نشان میدهد که چگونه نقش طلا بیش از پیش در اقتصاد جهان پررنگتر شده است. این دو نمودار که یکی میزان دارایی چین از اوراق خزانهداری آمریکا از سال 2008 و دیگری میزان خرید اوراق دولتی آمریکا توسط سرمایه گذاران ژاپنی در چهار سال اخیر را نشان میدهد حاکی از تغییر در ساختار مالی جهان است. در این مقاله به تفسیر این دو نمودار پرداخته و دلایل اهمیت داراییهایی مانند طلا برسی میکنیم.


این دو نمودار، در کنار هم، تصویری مهم از تغییر تدریجی در ساختار مالی جهان ارائه میکنند؛ تغییری که شاید در ظاهر آرام و تدریجی باشد، اما در بطن خود میتواند نشانهای از تحول در نظم اقتصادی چند دهه اخیر باشد. در نمودار نخست مشاهده میکنیم که میزان اوراق خزانهداری آمریکا در اختیار چین، به پایینترین سطح خود از سال ۲۰۰۸ رسیده است. چین که زمانی یکی از بزرگترین دارندگان بدهی آمریکا محسوب میشد، طی بیش از یک دهه اخیر بهصورت پیوسته در حال کاهش ذخایر دلاری خود بوده است. در نمودار دوم نیز سرمایهگذاران ژاپنی در سهماهه نخست ۲۰۲۶ بیشترین فروش اوراق دولتی آمریکا در چهار سال اخیر را ثبت کردهاند؛ موضوعی که نشان میدهد حتی نزدیکترین متحدان اقتصادی واشنگتن نیز در حال بازنگری در استراتژی سرمایهگذاری خود هستند. اهمیت این اتفاقات زمانی بیشتر میشود که بدانیم بازار اوراق خزانه آمریکا، ستون اصلی سیستم مالی جهانی محسوب میشود.
خروج سرمایه از بازار آمریکا
سالها کشورهای بزرگ جهان مازاد ذخایر ارزی خود را وارد این بازار میکردند؛ زیرا اوراق آمریکایی هم نقدشوندگی بالایی داشت و هم بهعنوان امنترین دارایی مالی جهان شناخته میشد. این روند به آمریکا اجازه داد تا با هزینهای نسبتاً پایین، بدهی عظیم خود را تأمین مالی کند. اما اکنون نشانههایی از تغییر این الگو دیده میشود. چین به دلایل مختلفی در حال کاهش وابستگی خود به داراییهای دلاری است؛ از جمله: تشدید رقابت ژئوپلیتیکی با آمریکا، نگرانی از تحریمها و محدودیتهای مالی، تلاش برای تقویت نقش یوان در تجارت جهانی و افزایش ذخایر طلا توسط بانک مرکزی چین. در مقابل، انگیزه ژاپن بیشتر اقتصادی است تا سیاسی. افزایش تدریجی نرخ بهره در ژاپن و بهبود بازده اوراق داخلی، باعث شده سرمایهگذاران ژاپنی بخشی از سرمایه خود را از بازار آمریکا خارج کنند. همچنین هزینه پوشش ریسک ارزی و نوسانات دلار نیز نگهداری اوراق آمریکایی را نسبت به گذشته کمتر جذاب کرده است. پیامد این روند برای اقتصاد آمریکا میتواند قابل توجه باشد. اگر تقاضای خارجی برای اوراق خزانه کاهش یابد، دولت آمریکا برای جذب سرمایه ناچار خواهد شد نرخ سود بالاتری ارائه دهد. این موضوع به معنای افزایش هزینه استقراض، فشار بیشتر بر بودجه دولت و حساستر شدن بازارهای مالی به نرخ بهره خواهد بود.
کاهش وابستگی اقتصاد به دلار
از سوی دیگر، کاهش تدریجی وابستگی کشورها به دلار باعث شده داراییهایی مانند طلا دوباره اهمیت بیشتری پیدا کنند. به همین دلیل در سالهای اخیر بانکهای مرکزی جهان، بهویژه اقتصادهای نوظهور، خرید طلا را افزایش دادهاند تا بخشی از ذخایر خود را از ریسکهای مرتبط با دلار دور نگه دارند. با این حال، این تحولات به معنای فروپاشی قریبالوقوع دلار یا پایان سلطه مالی آمریکا نیست. دلار همچنان اصلیترین ارز ذخیره جهان است و بازار بدهی آمریکا هنوز بزرگترین و نقدشوندهترین بازار مالی جهان محسوب میشود. اما آنچه اکنون مشاهده میشود، آغاز روندی است که در آن کشورها بهدنبال تنوعبخشی بیشتر به ذخایر و کاهش وابستگی کامل به اقتصاد آمریکا هستند. در مجموع، کنار هم قرار گرفتن این دو نمودار نشان میدهد که جهان بهتدریج در حال حرکت به سمت ساختاری چندقطبیتر در اقتصاد جهانی است؛ ساختاری که در آن نقش دلار همچنان مهم باقی میماند، اما دیگر مانند گذشته بدون رقیب و بلامنازع نخواهد بود.


